این زن شب ها را در پارک می خوابد

این زن شب ها را در پارک می خوابد
اخبارنوین: دختر 20 ساله با اندوه و پشیمانی شروع به سخن گفتن می کند  و درباره سرگذشت غم انگیز خود می افزاید: تازه 13 ساله شده بودم که به اصرار خانواده ام با پسری ازدواج کردم که هیچ علاقه ای به او نداشتم، درحالی که هم سن وسال هایم سر کلاس درس مشغول تحصیل بودند من باید همسر داری می کردم.
شوهرم فردی بدبین و بد دل بود و آن قدر مرا محدود کرده بود که حتی اجازه دیدن خانواده ام را نداشتم.
 با این شرایط فکر کردم اگر فرزندی داشته باشیم از بدبینی شوهرم کاسته می شود، به همین دلیل در سومین سال زندگی مان صاحب یک فرزند شدیم اما با به دنیا آمدن پسرم هیچ تغییری در رفتار شوهرم به وجود نیامد. با وجود مشکلات در زندگی مان، تازه متوجه شدم همسرم به اعتیاد رو آورده است و بعد از مدتی کریستال مصرف کرد.
در پنجمین سال زندگی مشترک مان فرزند دوم مان نیز به دنیا آمد و به دلیل داشتن ناراحتی های جسمی، همسرم به من پیشنهاد کرد برای تسکین دردهایم مواد مصرف کنم و این گونه من نیز در دام اعتیاد گرفتار شدم.
اعتیاد همسرم باعث شد او را از کار اخراج کنند و با این شرایط دیگر زندگی مشترک برایم غیر قابل تحمل شد و خواستار طلاق شدم.
هر چند او مخالف طلاق بود اما هر طور بود از او جدا شدم و فکر می کردم با جدایی از او مشکلات زندگی ام پایان می یابد. خانواده ام که پس از طلاق به آن ها پناه برده بودم وقتی از اعتیادم مطلع شدند، طردم کردند.
پس از آن با پیرزنی آشنا شدم و او در خانه خود پناهم داد اما پس از مدتی فوت کرد و من دوباره بدون سرپناه شدم و زندگی ام سیاه تر از قبل شد.
شب ها در پارک می خوابیدم و از طرفی برای تامین هزینه موادم  به هر کاری دست می زدم تا این که دستگیر شدم.




ارسال دیدگاه

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
reload, if the code cannot be seen