درخواست قصاص براي مردي كه در روز عشق، عشق ش را تکه تکه کرد+ عكس جلسه دادگاه

مرد جوانی که پس از درگیری لفظی، دختر جوان را خفه و سپس جسدش را مثله کرده بود ديروز صبح در شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران در برابر قضات اين شعبه قرار گرفت و از خود دفاع كرد. اتهام اين مرد قتل عمدي است و با اينكه مدت زمان حدود يك سال و نيم از قتل مي گذرد همچنان خبري از مابقي جسد نيست. به زودي قضات عاليرتبه كيفري درباره سرنوشت متهم تصميم گيري خواهند كرد.

رسيدگي به اين پرونده از بهمن ماه سال 94 و با اعلام ماموران شهرداری در حین انجام خدمات شهری در زمينه كشف يك بسته زباله مشکی رنگ به كلانتري 125 يوسف آباد آغاز شد. اين بسته که با دقت زیادی نوار چسب و بسته بندی شده بود شامل دست و پای بریده متعلق به یک زن جوان بود. با مشخص شدن اين موضوع سريعا بازپرس كشيك قتل پايتخت نيز در جريان موضوع قرار گرفت و با بررسي دقيق اين بسته مشخص شد كه دو دست بریده شده از کتف و دو پا بریده شده از ران وجود دارد و به احتمال زياد اين بدن مثله شده متعلق به یک زن جوان است.

اين موضوع در حال رسيدگي بود كه خانواده اي به كلانتري سيدخندان مراجعه كردند و عنوان داشتند دخترشان گمشده است و به اين ترتيب با هماهنگي قضايي اين جسد مثله شده به آنها نشان داده شد و خانواده فقداني توانستند از طريق رنگ لاك ناخن هاي زن جوان جسد را شناسايي كنند.

در تحقیقات بعمل آمده از اعضای خانواده مقتول مشخص شد که یکی از دوستان خانوادگی شان بنام آرش ارتباط نزدیکی با این خانواده و همچنین مقتول داشته است كه به اين ترتيب با بررسي تماس هاي بين مقتول و قاتل، اين فرد براي ارائه پاره اي از توضيحات به اداره دهم آگاهي تهران فراخوانده شد.

آرش در اولين اظهارات خود عنوان مي كند: از چند روز پیش هیچ تماسی با مقتول نداشته و از طریق خانواده مرجان در جریان مرگ وی و کشف بقایای جسد او قرار گرفته است.
اين در حالي بود كه آرش و مقتول در روز گزارش فقداني با هم بودند و بعد از آن ديگر كسي از مرجان خبر نداشت. حمید در دومین جلسه حضور در اداره دهم اظهارات اوليه خود را تغيير مي دهد و عنوان مي كند: قرار بود تا روز پنجشنبه، من و مرجان همدیگر را ملاقات کنیم اما صبح آنروز مرجان با من تماس گرفت و قرار را کنسل کرد.

با اين وجود آرش همچنان دروغ مي گفت و همين شد كه بازجويي هاي فني و پليسي روي او انجام شود و در انتها او به قتل و مثله كردن جسد مرجان اعتراف كرد.
ديروز صبح بود كه جلسه رسيدگي به اين پرونده با رياست قاضي زالي و مستشار قاضي اسلامي انجام شد. اولياي دم براي او قصاص خواستند و قاتل نيز همان صحبت هاي اوليه خود را كه در جلسه بازپرسي مطرح كرده بود گفت. متهم در دادگاه چه گفت:


درس خوانده‌ای؟
مدرک دیپلم دارم.


شغلت چیست؟
قبلا در کار پوشاک و لباس بودم ولی مدتی بعد اینکار را رها کردم و تا قبل از دستگیری کار خریدوفروش ساختمان را انجام می‌دادم.


با مقتول چطور آشنا شده بودی؟
آشنایی من و مرجان به ١٨‌سال پیش برمی‌گردد. آن روز را کاملا به خاطر دارم. در میدان ولیعصر بودم که مرجان به همراه دوستش به‌عنوان مسافر سوار خودروی من شدند. بعد از آن من و مرجان با هم آشنا شدیم و شماره تلفن همدیگر را گرفتیم. بعد از آن ارتباط ما صمیمی‌تر شد تا جایی که تصمیم به ازدواج گرفتیم اما بعد از مدتی متوجه شدیم که نمی‌توانیم با هم تفاهم داشته باشیم و خوشبخت شویم. برای همین از ازدواج منصرف شدیم اما ارتباط ما ادامه داشت. گاهی این ارتباط قطع می‌شد و تنها به مناسبت‌های مختلف به هم پیام تبریک می‌فرستادیم. گاهی هم دوباره شروع می‌شد اما در این مدت من همیشه مثل یک دوست درکنار مرجان بودم. همیشه در همه شرایط به او کمک می‌کردم و مرجان هم خیلی به من کمک می‌کرد. ما با هم به دوستان خانوادگی تبدیل شده بودیم و هربار مشکلی برایمان پیش می‌آمد، درکنار هم بودیم.


به او علاقه داشتی؟
او را دوست داشتم و در این مدت خیلی به او وابسته شده بودم.


چرا او را کشتی؟
نمی‌خواستم او را بکشم. همه چیز کاملا اتفاقی پیش آمد. آن روز مرجان به مادرم توهین کرد و من که عصبانی شده بودم، دستم را روی دهانش گذاشتم تا این‌که متوجه شدم او کبود شده است و دیگر نفس نمی‌کشد.


جزییات حادثه را می‌گویی؟
دقیقا روز عشق بود که من مرجان را بعد از مدت‌ها دیدار کردم. روز پنجشنبه صبح 29 بهمن‌ماه با مرجان قرار گذاشتم. ما با هم به کله‌پزی رفتیم. همانجا صبحانه خوردیم. بعد از آن سوار خودرو شدیم که مرجان شروع کرد به درد و دل کردن. او آن روز، مرجان همیشگی نبود و رفتارهای عجیبی داشت. او می‌گفت دوست دارد ازدواج کند و من هم مثل بقیه مردا او را سرکار گذاشته‌ام. این حرف‌هایش باعث شد که ما با هم جروبحث کنیم. جروبحث ما بالا گرفت تا این‌که مرجان به مادرم و خانواده‌ام توهین کرد. از آنجایی که من عاشق مادرم هستم، به‌شدت عصبانی شدم و دستم را محکم روی دهان مرجان گذاشتم اما چند ثانیه بعد متوجه شدم که مرجان کبود شده و نفس نمی‌کشد.


بعد چه شد؟
بعد از آن خیلی ترسیدم. نمی‌دانستم چکار می‌کنم. جسد را به خانه‌ام در منطقه ایوانکی بردم. از خانه خارج شدم و چاقوی تیزی خریداری کردم. جسد را مثله کرده و قسمت‌های مختلف بدن را در دو کیسه زباله مشکی قرار دادم، به این صورت که دست‌ها و پاها در کیسه اول و تنه و سر در کیسه دوم. پلاستیک‌ها را به منطقه کردستان منتقل و هر دو کیسه را در داخل سطل زباله در خیابان ٢١ انداخته و به سرعت از محل متواری شدم.


چرا جسد را مثله کردی؟
آن لحظه خیلی ترسیده بودم و فقط می‌خواستم جسد را ناپدید کنم تا کسی متوجه نشود.


پشیمانی؟
خیلی پشیمانم. از لحظه‌ای که این قتل را مرتکب شدم، هرشب مرجان به خوابم می‌آید و من عذاب‌ وجدانم بیشتر می‌شود. مرجان را دوست داشتم. اول از همه شرمنده خدا و بعد شرمنده خانواده مرجان و بعد از آن شرمنده خانواده خودم هستم. باور کنید من مجرم یا قاتل نیستم. 13 ‌سال راننده ام در حاليكه خلافی خودرویم صفر بود. یعنی من با خودرويم هم خلاف نکرده‌ام. نه اهل سیگارم و نه مشروب و نه حتی قلیان. آن روز هم تنها به خاطر عشق به مادرم این کار را کردم.


مـطـالـب مـرتـبـط

ارسال دیدگاه

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
reload, if the code cannot be seen