طلاق خانم مدیر تازه عروس از شوهر سختگیر و دعوایی اش!!!

ارسال شده توسط mousavi در دیروز, 07:37 // 0 نظر

طلاق خانم مدیر تازه عروس از شوهر سختگیر و دعوایی اش!!!
اخبارنوین: رفتارهای عجیب و غریب تازه داماد بدبین باعث شد زندگی مشترک او و نوعروس تحصیلکرده اش دوامی نداشته باشد. آنها پیش از پایان هفتمین ماه ازدواجشان راهی دادگاه خانواده شدند تا طلاق بگیرند.شعبه 264 دادگاه خانواده قدری شلوغ‌تر از روزهای دیگر بود. با این حال «پریا» و «اسکندر» عجله داشتند به...

به خاطر خیانت همسر سابقش من را روی زمین انداخت و با گرفتن هر دو دستم شروع کرد...

ارسال شده توسط mousavi در 28 دی 1396, 09:06 // 0 نظر

به خاطر خیانت همسر سابقش من را روی زمین انداخت و با گرفتن هر دو دستم شروع کرد...
شوهرم با گرفتن دستانم چنان من را با مشت می زد و موهایم را می کشید که از حال می رفتم. زن در راهروی دادگاه خانواده با اشاره به ماجرای زندگی توفان زده اش  می گوید: همسرم قبل از ازدواج با من با یک زن دیگر ازدواج کرده و از او طلاق گرفته بود.من هم ازدواج دومم بود. پیش از ازدواج فکر می کردم انتخاب درستی...

محکومیت شوهري به پرداخت مهريه زنش كه 1200 نان بربری است

ارسال شده توسط mousavi در 27 دی 1396, 18:44 // 0 نظر

محکومیت شوهري به پرداخت مهريه زنش كه 1200 نان بربری است
اخبارنوين: زنی به دادگاه آمد و اعلام کرد، مهریه‌اش را که ۱۲۰۰ نان بربری است از شوهرش که وضعیت مالی مناسبی دارد، می‌خواهد. زن ۲۵ ساله به قاضی شعبه ۲۳۶ این مجتمع گفت:" مهریه‌ ام که ۱۲۰۰ نان بربری است را از شوهرم می‌خواهم. ما حدود ۴ سال است که با هم زندگی می‌کنیم و زندگی بسیار خوبی داریم ولی ندادن...

این زن به مردی اعتماد کرد که نباید می کرد و ...

ارسال شده توسط mousavi در 27 دی 1396, 08:33 // 0 نظر

این زن به مردی اعتماد کرد که نباید می کرد و ...
اخبارنوین: در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمدم. خواهر دو قلویم بعد از گرفتن دیپلم ازدواج کرد که جدایی از او خیلی مرا آزار می داد. دچار افسردگی شده بودم هیچ چیز مرا خوشحال نمی کرد بی بهانه خواستگارهایم را رد می کردم. 20 سالم که شد به خواستگاری پسردایی ام جواب مثبت دادم. 10 سال تفاوت سنی سبب شد برای...

ماجرای مرد بی غیرتی که چندین مجتمع مسکونی و تجاری دارد اما خرج زن و بچه هایش را نمی دهد

ارسال شده توسط mousavi در 26 دی 1396, 08:49 // 0 نظر

ماجرای مرد بی غیرتی که چندین مجتمع مسکونی و تجاری دارد اما خرج زن و بچه هایش را نمی دهد
با وجود آن که فرزندانم اصرار دارند از پدرشان طلاق بگیرم اما من به دلیل ترس از آبروریزی و حرف و حدیث دیگران در دو راهی تردید قرار دارم. از سویی نیز بعد از 45 سال زندگی مشترک دیگر توانایی کار کردن در خانه های مردم را ندارم و همسرم نه تنها مخارج زندگی مرا پرداخت نمی کند بلکه سوءظن شدیدی به من پیدا...

وقتی کامران نبود به تنهایی به انباری خانه رفتم و وقتی آلبوم عکسی را برداشتم راز سیاه او را متوجه شدم

ارسال شده توسط mousavi در 25 دی 1396, 09:05 // 0 نظر

وقتی کامران نبود به تنهایی به انباری خانه رفتم و وقتی آلبوم عکسی را برداشتم راز سیاه او را متوجه شدم
بعد از چند ماه آشنایی و سپس نامزدی، فکر می‌کردم کاملا حامد  را شناخته‌ام. از لحاظ احساسی آن ‌قدر به او نزدیک شده بودم که غم و شادی‌اش را حس می‌کردم. راضی و خوشحال بودم که پس از یک تجربه تلخ نامزدی حالا توانسته‌ام مرد مورد علاقه‌ام را پیدا کنم. نامزد اولم را از سال‌ها پیش می‌شناختم.وقتی هنوز نوجوان...

شکایت از هوو بعد از 20 سال به خاطر کتک خوردن از او

ارسال شده توسط mousavi در 21 دی 1396, 10:24 // 0 نظر

شکایت از هوو بعد از 20 سال به خاطر کتک خوردن از او
اخبارنوین: دیگر صبرم تمام شده است و این شرایط را نمی توانم تحمل کنم با آن که 20 سال از ازدواجم با غلام رضا می گذرد اما هنوز هم هوویم دست از توهین و فحاشی برنداشته و به بهانه های مختلف زندگی مرا به آشوب می کشاند با این وجود همواره سعی کردم به دلیل حفظ این زندگی با او کنار بیایم ولی دیگر کار به جایی...

آن روز تصمیم گرفتم شوهرم را تعقیب کنم که او وارد خانه آشنایی شد و با زنی...

ارسال شده توسط mousavi در 21 دی 1396, 10:08 // 0 نظر

آن روز تصمیم گرفتم شوهرم را تعقیب کنم که او وارد خانه آشنایی شد و با زنی...
اخبارنوین: راهروی دادگاه پر بود از آدم هایی که می رفتند و می آمدند. یکی در خودش فرو رفته بود و یکی با دیگری بحث می کرد، آن یکی خنده بر لب داشت و دیگری، اشک در چشم. او را هم مانند دیگران دیدم به سن و سالش نمی خورد برای کار خودش راهی دادگاه شده باشد، فکر می کردم یا برای وساطت یا برای مشکل فرزندانش...

پس از فوت شوهرم با پسری آشنا شدم که خودرویی داشت تا اینکه یک روز او و دوستش...

ارسال شده توسط mousavi در 21 دی 1396, 09:53 // 0 نظر

پس از فوت شوهرم با پسری آشنا شدم که خودرویی داشت تا اینکه یک روز او و دوستش...
از شوهر اولم خیری ندیدم و پس از فوت او بر اثر اعتیاد، دوباره ازدواج کردم  اما آن هم ثمری برایم نداشت.زن جوان افسرده  در راهروی دادگاه خانواده ادامه می دهد: با هزار آرزو به خانه بخت رفتم اما خوشی های زندگی مشترکمان چند ماه  بیشتر دوام نیاورد و بعد از آن  روزهای تیره و تارم آغاز شد.بعد ازگذشت  مدتی...

داستان یک طلاق: خانه را باید بفروشیم و هر کسی برود دنبال زندگی خودش

ارسال شده توسط mousavi در 20 دی 1396, 08:03 // 0 نظر

داستان یک طلاق: خانه را باید بفروشیم و هر کسی برود دنبال زندگی خودش
اخبارنوین: راننده مسافربر که مدعی بود از اعتیاد همسرش به داروهای آرامبخش به ستوه آمده، همراه اوبه دادگاه خانواده رفت تا طلاق بگیرند.وقتی منشی شعبه 244 دادگاه خانواده، مراجعان ساعت 11 را فراخواند، زن و مردی میانسال وارد دادگاه شدند. در نگاه اول موضوع خاصی میان آنها جلب نظر نمی‌کرد، جز چشم‌های نیمه...